موج دریا

عاشقی در موج دریائی فتاد

عاقلی از ساحلش آواز داد

گفتش ای مسکین برون آرم تو را

یا چنین سرگشته بگذارم تو را

پاسخ این دادش که ای روشن روان

گر ز من پرسی نه این خواهم نه آن

بر مراد خود نخواهم یک نفس

زانکه مقصودم مراد اوست بس

چون ز حق گردی رضای حق طلب

حکم او را هم رضا ده روز و شب

گر رضای خویش می جوئی خطاست

چون تو راضی گشتی او را هم رضاست

ز هر ناکامی همی خور بی گِله

هر گدائی را کجا این حوصله

در طریقت منزل اعلاست این

منتهای جاهدوا فیناست این


منبع این نوشته : منبع